Barasti: مکانی در شهر تاریخی دبی، در منطقه ساحلی جمیرا. مکان عیش و نوش. خواستگاه عاشقان آبجو. در آخرین حفاری های به عمل آمده شواهدی از حضور اسکندر و معشوقه اش قبل از حمله به ایران در این مکان بدست آمده. مردانی سیه چرده و قوی هیکل حافظ دروازه هایش هستند. در ساعات پایانی شب دخترانی معمولا نه چندان زیبا را می توان دید از خطه سرسبز اسکاتلند، که با پسرانی معمولا کریه منظر از همان دیار یا دیگر بلاد سرسبز اروپا گرم گرفته اند. در همان ساعات گه گاه پری رویانی از ایران زمین را می بینی که چشمشان به دنبال همان پسر هایی ست که با آن دگر دختران گرم گرفته اند. مکانی که تنها به اندازه گذر از عرض خیابان با بیت پیمان فاصله دارد. عموما امیر، رضا و پیمان در اطراف یا در داخل این مکان در حال حفاری هستند. مکانی مناسب جهت ماهی گیری؛ به علت نزدیک بودن به ساحل دریا. دانشمندان بهترین زمان برای ماهی گیری در این مکان را شب بازی فینال لیگ قهرمانان اروپا می دانند. در این شب به علت نور حاصل از ویدئو پروژکتورها که بازی را برای عشاق پخش می کنند، چشم ماهی ها خیره مانده و بسوی این مکان کشیده می شوند. مورخان بر این باورند که یک سال پیش در چنین شبی ماهی گیران با تورهای پر این مکان را ترک می کردند، به طوری که بعضی ها به علت سنگینی تورها تعدادی از آبزیان صید شده را به حال خود رها می کردند و آواز در می دادند " دیگر نه به آبی ها دل خواهیم بست، نه به دریا - پریانی که سر از آب به در می آرند"! ولی جملگی دروغ می گفتند؛ چون سال بعد در همین زمان مجددا آنجا خواهند بود. عاشقان هر شب برای زیارت به این مکان آمده و مدام این ذکر می گویند که "پیش آر پیاله را که شب می گذرد". به علت تعدد اقوام مراجعه کننده جهت زیارت، ذکرهای مختلف دیگری نیز قابل استماع می باشد؛ از جمله ذکر "چیرز" و "به سلامتی" و "سلام عرض شد" و یا "سلام علیکم"، که علیرغم تفاوت در گویش جملگی یک معنی می دهند. شیخ در "مکاشفات فی البلاد البارستی" می فرماید "شبی با مریدان از کنار "بارستی" می گذشتیم. دلداه ایی را دیدم سر می چرخاند و "چیرز – چیرز" همی گفت و می رفت. بدو گفتم تو را چه می شود؟ نظری بر ما کرد و پاسخ داد "چیرز". و به چشم بر هم زدنی به آسمان شد. از هیبت آن "چیرز" چنان لرزه بر اندام ما افتاد که "چیزر – چیرز" کنان سر در "بارستی" کرده؛ و چهل روز از آنجا سر بیرون نکردم تا امر بر من مشتبه شد."
Thursday, September 24, 2009
لغت نامه دارسینو
Posted by
امير
at
6:38 PM
2
comments
Monday, March 30, 2009
شیر سیاه
از دهانه خودکار
بیرون می ریزد؛
و به کلمات هستی می بخشد
Posted by
امير
at
11:58 PM
2
comments
Thursday, March 26, 2009
کودک درون
امین
Posted by
امير
at
2:45 AM
0
comments
Friday, September 12, 2008
The Man Without a Past :نگاهی به فیلم
بیائید تا بیدار شویم.
شیخ ابوالحسن خرقانی
Posted by
امير
at
12:34 AM
1 comments
Saturday, August 16, 2008
شراب
حباب ها از کف گیلاس بر روی سطح شراب جاری می شن.
این شگفت انگیزه! چون پس از چند جرعه، واژه ها به همین شکل از اعماق روح انسان بر روی سطح ذهن جاری می شن! و بعد بر روی زبان، کاغذ و یا هرجای دیگر که بتونن در اون نفوذ کنند. مثلا گوشی شنوا یا روحی بیدار. شاید هم هیچ وقت از مغز ما تراوش نکنند. همانجا ته نشین شوند، و به مثابه ریزش باران بر زمینی حاصلخیز، باعث رشد کلماتی شوند که هرچه در آسمانها و زمین است رو به ستایش وادارد.
این یعنی لذت مطلق، یعنی لمس درون.
و صد البته که تجربه این لذت هرگز در گرو نوشیدن الکل نیست. برای خلق این کلمات، تنها احتیاج به یک روح بیدار داریم.
Posted by
امير
at
6:31 PM
0
comments
Wednesday, August 13, 2008
داستان آن درویش که در تهران پدید آمد
درویشی مستجاب الدعوه در تهران پدید آمد. گفتند دعایی گو، باشد که خیر و برکت بازهم بر دامان این شهر بازگردد. چندی بگذشت، دیدند که بر میدان انقلاب ایستاده، نعره می زند که: "خدایا جانم بستان!".
گفتند این از چه روست؟
گفت، به درگاه باری تعالی همان گفتم که خواستید. خطاب آمد که جز با عذابی لَعین، که بر جان مردمان فاسدش افکنیم، و خاک پاک را از وجود یکان یکانشان خلاص گردانیم، خیر و برکت بر دامان این شهر باز نگردد.
گفتم خداوندا، شرح آن عذاب بر من آشکار نما؟
هاتفی آواز در داد که ای درویش بر آسمان نظر کن. چنان کردم. حق تعالی گوشه ایی از آن عذاب به تمثیل بر من آشکار ساخت. از هیبت آن عذاب چنان ترسی بر من مستولی گشت، که حال می خواهم پیش از رسیدنش، رخت خود از این جهان بربندم!
بدآنسان که مردمان دروغگو و سنگدلی بودند، و خداوند بر قلب ها و دهانشان مُهر زده بود، و چشمانشان را بر ظواهر عالم فانی خیره ساخته بود، باب توبه را نیافتند.
پس گفتند دعای خود بازپس گیر. درویش چنین کرد. حق تعالی نیز چونان گذشته، به برکت دعا و حضور خاصان خود در تهران، عذاب را مُقدر نساخت.
چون خلاصی یافتند، رو به درویش کردند که دعایی که در حق خود کردی نیز بازستان.
گفت: رسم مردانگی و جوانمردی نباشد. که نزدیکان درگاهش از پیمان شکنان نیستند.
این بگفت و جان داد و بمرد.
Posted by
امير
at
6:19 PM
0
comments
Wednesday, August 6, 2008
پَری
شنا می کرد
به مانند درخت پاره ایی
بر بستر رودخانه ایی
آرام، بی هیاهو،
سطح آب
و قلب ما را
می شکافت و می رفت.
Posted by
امير
at
10:27 AM
0
comments


